میم مثل مادر
24 بهمن 1396
میان ثانیه ها گم میشوم، هرچه به روز ماندن مادر بین دیوار و درب نزدیک میشوم.
میسوزیم و ……
آقا به چشمهای خون بارتان، دستهای ما را بگیر در میان آتش جهل و ظلم….
میترسم، میترسم که سوز درد مادر را زمانه، جهل و ظلم بستانت از دلم و مرا به آن سوی درب برد….
میترسم که در فراغ یوسفت مادر، زجه زنم و راه را گم کنم وقت واقعه…
نه…….
به فریاد من می رسد در حادثه، چادر میم مثل مادرم…….