بوی نو شدن
بازم سلام
همراه من! دقت کردی همه چیز نو میشود؛ حتی آدم ها.
همسفر! دنیای عجیبی است یکی می آید و دیگری می رود، به سرعت باد. آن که آمده با خود افراد جدیدی می آورد و خیلی ها را با آمدنش آزرده میکند و گاه دلشکته و گاه…
دنیای عجیبی است.میدانم، میدانی، دنیای بی ثباتی است.از همین روست که آن عارف بزرگ مرتبه، هیچگاه در نشستنش تکیه نزده.
همسفر! از روزی که به این صندلی نشستم، تکیه ندادم چون بی ثباتی صندلیم را که هیچ بی ثباتی و گذرا بودن دنیا را باور داشتم.
فهمیدم دنیای پارتی هاست و خیلی از جایگاه ها موروثی،کافی است از تو بهتر یا نزدیکتر ببینن، هزار خوبی و حسن را به باد فنا می دهند و یک بدی و گاه چندتا را معرکه میکنن تا بار تکلیفشان سبک شود.
دنیای عجیبی است…..
میدانم! توهم با آهی که کشیدی همراهم شدی.
میدانی همسفر! سخت تر آن است که به ظاهر از یزید و یزیدیان متنفر باشیم و در باطن در صف آن ها و گاها در لباس آن ها ظاهر شویم. شاید باورش سخت باشد؛ اما من خوب معنای تحریف های معنوی و لفظی را فهمیده ام. وبیش از لفظ از تحریف معنویش میترسم.
همه چیز نو می شود؛ اما، زمین، آسمان، ای نفس سرکش! من کجام….
از گم شدن فرار میکنم به آغوش مولایم و از ریسمان ولایت میرسم به آغوش و رحمت واسعه پروردگارم.
عجب آرامشی. آری! زمین هم مامنگاه آرامش میشود، وقتی آسمانی شوی و در آسمان نمانی و با دل آسمانیت نزد بندگانش بازگردی و دردت درد بندگانش شود، آن هم به واسطه درد خدا داشتند.
خدای من! عجیب بوی نو شدن می آید. من آبادی دل خودمان را میخواهم و بچه هایم را، آن ها که به لطف و رحمتت نگاهشان سمت دل ماست.آنان که به عشق آخرین بازمانده، مهر سربازی را به جان و دل خریده اند.
دوستت دارم! ای نویی که کهنگی نداری و همیشه زنده ای، به عشقت زنده مان بدار و به عشقت بمیران، به عشق محمد و آل محمد.