درب خانه امیر جان
سلام
بعداز صدم ثانیه ها،ثانیه ها،،دقیقه ها،ساعت ها،روزها،هفته ها و ماه ها. اکنون آماده ام.
آماده ام با کوله باری از….
بگذار سکوت کنم و خدایم راشکر.
شکر که غمم داد تا به برسم.
ددرد داد تا بیدار شوم و آگاه.
آگاهیم داد تا به او نزدیک شوم.
خدای من! شکرت.
اشکم دادی تا صفای باطن بیابم.
خدای من این روزها به بوی سوختن چوب ها نزدیک میشوم.
میترسم به وسعت و عمق تاریکی وجودم که تو را و راه تو را گم کنم.
میترسم از اینکه فقط نگذارم که دشمن به درب خانه برسد، اما زمان که زمان به قدرت رسیدن مولا شد جا بزنم.
آخر مولایم مدت هاست که تنهاست.
چون به معنای واقعی بیدار نشدم، ظلم بازی است که از ضعف من بیداد میکند.اگر من و مثل من، بیدار شود و با نفسهای مولا هماهنگ همه چیز بصیرت میابد و نفس میکشد.
خدای جهانیان! به فضلت امید دارم از فضلت به من قدرت حرکت در مسیر مولایم ببخش.
بانو، مادر همه امت، نگاهت را سخت محتاجم که مادرانه دریافتیم.