<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>شکر</title>
		<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>شروع دوباره ...</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/شروع-دوباره-6</link>
			<pubDate>16:46:00 +0330 شنبه، 26 آذر 1401</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1581332@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بازگرد&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کجا که هستی؛ قدری بیشتر تحمل نما و خودت را فنای جهل ننما&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دختر مادرم حضرت بانو سلام الله علیها؛ این همه شتابت برای چیست؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اشک چشمهایت را در غم حضرت مادر دیده ام&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتی ناله هایت را در غم حضرت عشق، در محرم شور و شعور&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکند در شور ماندی و از شعورش جا مانده ای؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه؛ ایمان دارم تو بر جذر و مد جهل نمی مانی تا محک تر از همیشه به ساحل غفلت بخوری و بشکنی و از تو جز کفی بر آب نماند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو، آرمان ها را دیدی، که برای ارزش هایش جنگید&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و من در وصیت نامه شهدای زیادی دیدم  و خواندم؛ خواهرم قداست چادرت از خون من&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون من و تو کجایم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شروع دوباره لازم است با سرعت نور&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;#دلنوشته&lt;br /&gt;#خانم_معصومه_احمدیان_علی_آبادی_معاون_مدرس&lt;br /&gt;#سطح_چهار_تفسیر_تطبیقی_تربیت_مدرس&lt;br /&gt;#مدرسه_حضرت_فاطمه_الزهرا_س&lt;br /&gt;#آران_بیدگل&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/شروع-دوباره-6&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بازگرد&#8230;.</p>
<p>هر کجا که هستی؛ قدری بیشتر تحمل نما و خودت را فنای جهل ننما&#8230;</p>
<p>دختر مادرم حضرت بانو سلام الله علیها؛ این همه شتابت برای چیست؟!</p>
<p>من اشک چشمهایت را در غم حضرت مادر دیده ام&#8230;</p>
<p>حتی ناله هایت را در غم حضرت عشق، در محرم شور و شعور&#8230;</p>
<p>نکند در شور ماندی و از شعورش جا مانده ای؟!</p>
<p>نه؛ ایمان دارم تو بر جذر و مد جهل نمی مانی تا محک تر از همیشه به ساحل غفلت بخوری و بشکنی و از تو جز کفی بر آب نماند&#8230;</p>
<p>تو، آرمان ها را دیدی، که برای ارزش هایش جنگید&#8230;</p>
<p>و من در وصیت نامه شهدای زیادی دیدم  و خواندم؛ خواهرم قداست چادرت از خون من&#8230;</p>
<p>اکنون من و تو کجایم؟!</p>
<p>شروع دوباره لازم است با سرعت نور&#8230;</p>
<p>#دلنوشته<br />#خانم_معصومه_احمدیان_علی_آبادی_معاون_مدرس<br />#سطح_چهار_تفسیر_تطبیقی_تربیت_مدرس<br />#مدرسه_حضرت_فاطمه_الزهرا_س<br />#آران_بیدگل</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/شروع-دوباره-6">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/شروع-دوباره-6#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1581332</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سرمایه گرانبها...</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/سرمایه-گرانبها</link>
			<pubDate>10:29:00 +0330 شنبه، 13 آذر 1400</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1405437@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;روزها می گذرد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روزها زمان کم می آورم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیار می دوم، کم می خوابم، زیاد می بینم؛ اما &amp;#8230; چقدر زمان کم دارم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقت بزرگترین توفیقی است كه نصیب بشر می ‏شود، و او می‏تواند در پرتو آن به اهداف عالیه برسد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقت گذشته را نتوانی خرید باز        مفروش خیره كاین گهر پاك بی ‏بهاست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به سراغ زنده کننده های دل می روم&amp;#8230; قرآن را تورقی و بعد به مفسران حقیقی این کلام الله می روم و در محضر آیات نورانی حق و امامان معصوم  علیهم سلام زانو می زنم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می رسم به«والعصر؛ سوگند به وقت»&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;(سوره عصر، آیه 1)&lt;/span&gt; به قدری، وقت احترام دارد، که گویی در اوج ارزش‏ها و مادر فضایل است، تا آنجا كه خداوند به آن سوگند یادمی نماید &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و باز می خود را در میان بهار قلبها می بینم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; قرآن آنچه را كه موجب اتلاف وقت می ‏شود به عنوان لغو، باطل، افراط و به طور كلّی بیهوده گرایی و پوچی، سرزنش می کند، زیرا عالی‏ترین سرمایه زندگی نابودی، و آفت زیست سالم می‏ گردد، خداوند می ‏فرماید: «و الّذین هم عن اللّغو معرضون؛ مؤمنان از كارهای بیهوده روی‏گردان هستند.»&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;( سوره مؤمنون، آیه 3)&lt;/span&gt; «و خسر هنا لك المبطلون؛ در قیامت اهل باطل و اتلاف‏گران وقت زیان خواهند دید.»&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;(همان، آیه 78) &lt;/span&gt;و در مورد دیگر می‏فرماید: «ان تقول نفسٌ یا حسرتی علی ما فرّطت فی جنب اللّه؛ باید ترسید از آن روزی(قیامت) كه انسان بیهوده گرا بگوید افسوس بر من از افراط كاری و كوتاهی‏هایی كه در راه اطاعت خدا نمودم.»&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;(سوره زمر، آیه 56)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به سخن امام سجّاد(علیه‌السلام) در فرازی از دعای خود به خداوند می رسم: «وَ عَمِّرنِی ماكانَ عُمرِی بِذلَةً فِی طاعَتِكَ، فَاِذا كانَ عُمرِی مَرتَعاً لِلشَّیطانِ فاقبِضنِی اِلَیكَ؛ عمر طولانی تا هنگامی كه عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا كن، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشی گرفتن عذابت بگیر.»&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;(صحیفه سجادیه، دعای بیستم، بند 6.)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در فراز دیگر عرض می‏كند: «وَ نبّهِنی لِذِكرِكَ فِی اَوقات الغَفلَةِ، وَ استَعمِلنِی بِطاعَتِكَ فِی اَیامِ المُهلَةِ؛ خدایا مرا در وقت‏های غفلت و بی‏خبری، برای یاد خودت هوشیار و بیدار كن، و در روزگار فرصت و فراغت، به عبادت و بندگی بگمار.»&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;(همان، بند 29.)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع انسان با ایمان ساعت‏های زندگیش را به سه بخش تقسیم می‏كند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1ـ بخشی را به مناجات با خدا و برقراری ارتباط با آفریدگار جهان می‏پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2ـ و بخشی را در طریق تأمین هزینه زندگی و سامان دادن به معاش(مانند غذا، لباس، مسكن و مركب) به كار می‏گیرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3ـ و بخش دیگر را برای استراحت و بهره‏گیری از لذّت‏های حلال و آرامش بخش روح و روان برمی‏گزیند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و برای خردمند صحیح نیست كه حركتش جز در یكی از این سه مورد باشد، یعنی تأمین معاش، و عبادت و آباد نمودن آخرت یا بهره‏گیری از لذّت و آسایش غیر حرام&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آری! زندگی فردی و اجتماعی، هیچ كس بدون وقت‏ شناسی و ایجاد نظم و برنامه به سامان نمی‏ رسد، نظم در تقسیم صحیح وقت، نظم در برنامه ریزی، نظم در مدیریت و اجرا، ما با یك نگاه به جهان هستی می ‏فهمیم كه همه چیز بر اساس نظم دقیق است، بنابراین بیهوده گرایی، درست گام نهادن بر خلاف نظم است، همان گونه كه گردش ماه وسیله ‏ای برای نظام زمان بندی شده است، ما نیز باید همسو با این نظام، با برنامه ریزی صحیح حركت كنیم، و زندگی معنوی و مادی خود را با آن هماهنگ سازیم، و این هماهنگی همان استفاده مطلوب از وقت ‏ها، فرصت ‏ها و لحظه‏ ها است&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و من الله توفیق&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;#احمدیان_علی_آبادی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/سرمایه-گرانبها&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزها می گذرد&#8230;</p>
<p>این روزها زمان کم می آورم&#8230;</p>
<p>بسیار می دوم، کم می خوابم، زیاد می بینم؛ اما &#8230; چقدر زمان کم دارم&#8230;</p>
<p>وقت بزرگترین توفیقی است كه نصیب بشر می ‏شود، و او می‏تواند در پرتو آن به اهداف عالیه برسد&#8230;</p>
<p>وقت گذشته را نتوانی خرید باز        مفروش خیره كاین گهر پاك بی ‏بهاست</p>
<p>به سراغ زنده کننده های دل می روم&#8230; قرآن را تورقی و بعد به مفسران حقیقی این کلام الله می روم و در محضر آیات نورانی حق و امامان معصوم  علیهم سلام زانو می زنم&#8230;</p>
<p>می رسم به«والعصر؛ سوگند به وقت»<span style="font-size: 8pt;">(سوره عصر، آیه 1)</span> به قدری، وقت احترام دارد، که گویی در اوج ارزش‏ها و مادر فضایل است، تا آنجا كه خداوند به آن سوگند یادمی نماید &#8230;</p>
<p>و باز می خود را در میان بهار قلبها می بینم &#8230;</p>
<p> قرآن آنچه را كه موجب اتلاف وقت می ‏شود به عنوان لغو، باطل، افراط و به طور كلّی بیهوده گرایی و پوچی، سرزنش می کند، زیرا عالی‏ترین سرمایه زندگی نابودی، و آفت زیست سالم می‏ گردد، خداوند می ‏فرماید: «و الّذین هم عن اللّغو معرضون؛ مؤمنان از كارهای بیهوده روی‏گردان هستند.»<span style="font-size: 8pt;">( سوره مؤمنون، آیه 3)</span> «و خسر هنا لك المبطلون؛ در قیامت اهل باطل و اتلاف‏گران وقت زیان خواهند دید.»<span style="font-size: 8pt;">(همان، آیه 78) </span>و در مورد دیگر می‏فرماید: «ان تقول نفسٌ یا حسرتی علی ما فرّطت فی جنب اللّه؛ باید ترسید از آن روزی(قیامت) كه انسان بیهوده گرا بگوید افسوس بر من از افراط كاری و كوتاهی‏هایی كه در راه اطاعت خدا نمودم.»<span style="font-size: 8pt;">(سوره زمر، آیه 56)</span></p>
<p>به سخن امام سجّاد(علیه‌السلام) در فرازی از دعای خود به خداوند می رسم: «وَ عَمِّرنِی ماكانَ عُمرِی بِذلَةً فِی طاعَتِكَ، فَاِذا كانَ عُمرِی مَرتَعاً لِلشَّیطانِ فاقبِضنِی اِلَیكَ؛ عمر طولانی تا هنگامی كه عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا كن، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشی گرفتن عذابت بگیر.»<span style="font-size: 8pt;">(صحیفه سجادیه، دعای بیستم، بند 6.)</span></p>
<p>و در فراز دیگر عرض می‏كند: «وَ نبّهِنی لِذِكرِكَ فِی اَوقات الغَفلَةِ، وَ استَعمِلنِی بِطاعَتِكَ فِی اَیامِ المُهلَةِ؛ خدایا مرا در وقت‏های غفلت و بی‏خبری، برای یاد خودت هوشیار و بیدار كن، و در روزگار فرصت و فراغت، به عبادت و بندگی بگمار.»<span style="font-size: 8pt;">(همان، بند 29.)</span></p>
<p>در واقع انسان با ایمان ساعت‏های زندگیش را به سه بخش تقسیم می‏كند،</p>
<p>1ـ بخشی را به مناجات با خدا و برقراری ارتباط با آفریدگار جهان می‏پردازد.</p>
<p>2ـ و بخشی را در طریق تأمین هزینه زندگی و سامان دادن به معاش(مانند غذا، لباس، مسكن و مركب) به كار می‏گیرد</p>
<p>3ـ و بخش دیگر را برای استراحت و بهره‏گیری از لذّت‏های حلال و آرامش بخش روح و روان برمی‏گزیند،</p>
<p>و برای خردمند صحیح نیست كه حركتش جز در یكی از این سه مورد باشد، یعنی تأمین معاش، و عبادت و آباد نمودن آخرت یا بهره‏گیری از لذّت و آسایش غیر حرام&#8230;</p>
<p>آری! زندگی فردی و اجتماعی، هیچ كس بدون وقت‏ شناسی و ایجاد نظم و برنامه به سامان نمی‏ رسد، نظم در تقسیم صحیح وقت، نظم در برنامه ریزی، نظم در مدیریت و اجرا، ما با یك نگاه به جهان هستی می ‏فهمیم كه همه چیز بر اساس نظم دقیق است، بنابراین بیهوده گرایی، درست گام نهادن بر خلاف نظم است، همان گونه كه گردش ماه وسیله ‏ای برای نظام زمان بندی شده است، ما نیز باید همسو با این نظام، با برنامه ریزی صحیح حركت كنیم، و زندگی معنوی و مادی خود را با آن هماهنگ سازیم، و این هماهنگی همان استفاده مطلوب از وقت ‏ها، فرصت ‏ها و لحظه‏ ها است&#8230;</p>
<p>و من الله توفیق</p>
<p>#احمدیان_علی_آبادی</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/سرمایه-گرانبها">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/سرمایه-گرانبها#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1405437</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سلام مادرحضرت ماه ...</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/سلام-مادرحضرت-ماه</link>
			<pubDate>09:29:00 +0330 چهارشنبه، 8 بهمن 1399</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1188985@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;سلام بانو&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلام عزیز دل پسر&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلام بر تو که مادر شهدایی، نه یکی، نه دوتا، نه سه تا، نه چهارتا، نه &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلام بانوی ادب &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلام مادر ادب&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلام مادر سقا &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;  سلااااااااااام، مرا دریاب &amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/سلام-مادرحضرت-ماه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بانو&#8230;</p>
<p>سلام عزیز دل پسر&#8230;</p>
<p>سلام بر تو که مادر شهدایی، نه یکی، نه دوتا، نه سه تا، نه چهارتا، نه &#8230;</p>
<p>سلام بانوی ادب &#8230;</p>
<p>سلام مادر ادب&#8230;</p>
<p>سلام مادر سقا &#8230;</p>
<p>  سلااااااااااام، مرا دریاب &#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/سلام-مادرحضرت-ماه">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/سلام-مادرحضرت-ماه#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1188985</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سردار دلها...</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/سردار-دلها-94</link>
			<pubDate>08:41:00 +0330 شنبه، 27 دی 1399</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1172306@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;«اللّهُمَّ لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَدا»&lt;br /&gt;چقدر تو را دیر شناختم. شاید، حدود چند سالی بود، که حضورت بیش از همیشه میان ما هویدا شده بود. انگار تو اهل ماندن نبودی بعد از هویدا شدن. و دشمن چقدر تو را بهتر از من می شناخت.&lt;br /&gt; دلتنگم سردار، برای حضوربا اقتدارت و دیدارت، ولو از راه دور، از پشت دوربین. بعد از حاج احمد و قبل از آن، دیگر اهل ماندن نبودی. تو از ابتدا هم آسمانی بودی، ایمان دارم؛ از همان لحظه های حضور در بهشت طلائیه و شلمچه و هویزه و دهلاویه و و و &amp;#8230;.&lt;br /&gt;اهل زمین نبودی، که آسمانی شدنت نه تنها ملتی را که جهانی را عزادار و ماتم زده کرد. &lt;br /&gt;یتیمی، درد و غباری که تو با دستان و نگاه مهربانت از سر فرزند شهدا می زدودی؛ اما اکنون، میخواهم بپرسم، چه کسی گرد یتیمی را از دل و سر ما زینب ها و حسین هایت خواهد زدود؟&lt;br /&gt;مرا دریاب&amp;#8230;&lt;br /&gt;نه، &amp;#8230; اکنون دیگر نشستن و تنها مویه کردن کافی است. باید سلیمانی شد. باید مالک اشترها متولد شود. باید کاری کرد سید علی تنها نماند. باید همه ی جان، گوش شود، و سخن ات فهم.&lt;br /&gt;«برادران، رزمنده ها، یادگاران جنگ یکی از شئون عاقبت بخیری نسبت شما با جمهوری اسلامی به انقلاب است. والله والله والله، از مهمترین شئون عاقبت بخیری این است. والله والله والله از مهم‌ترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما، با این حکیمی است که امروز سکان این انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است.»&lt;br /&gt;آن قدر روح ات بزرگ شده بود، که نگاه ولی‌ات را می‌خواندی. غم در چهره او می دیدی و دست ادب به سینه می‌گرفتی. تو بزرگ‌ترین قهرمان معاصر منی.&lt;br /&gt;اکنون باید، همه زوایای زندگی تو را شناخت و شناساند، تا سلیمانی ها متولد گردد.&lt;br /&gt;زمین عجیب به سلیمانی ها نیازمند است.&lt;br /&gt;سلیمانی هایی که خداوند آن‌ها را بخرد.&lt;br /&gt;میان سطور بسیاری را گشتم و گشتم، من می‌خواهم تو را پیدا کنم. نه، تو پیدایی من پنهانم. باید، که خود را پیدا کنم. به نوشته‌هایت نگاه می‌کنم به دست خط ات در ساعت های آخر&amp;#8230;&lt;br /&gt;«الهی لا تکلنی &lt;br /&gt;خداوندا مرا بپذیر خداوندا عاشق دیدارتم، همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود. خداوندا مرا پاک بپذیر.»&lt;br /&gt;به تک‌تک جملات، در نوشته ات برای فاطمه نگاه می‌کنم. چه قدر جملات تأمل‌برانگیز است.&lt;br /&gt;&amp;#8221; فاطمه، فاطمه عزیزم! این چند صفحه را برای تو می‌نویسم؛ چون می‌دانم مقدسانه مرا دوست داری، نمی‌دانم، چرا این حرف‌ها را برایت می‌نویسم؟!؛ اما احساس می‌کنم در این تنهایی و غربت عمرم نیاز دارم با کسی، عقده دل باز کنم. آه، مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟&lt;br /&gt; مشتاق دیدارت هستم &amp;#8230; وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو می‌کند. دود می‌کند و می‌سوزاند. چه قدر این لحظه را دوست دارم. آه &amp;#8230; چه قدر این منظره زیباست. چه قدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست &amp;#8230; &lt;br /&gt;خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق درافتادم. زخم‌ها برداشتم واسطه‌ها فرستاده ام. چه قدر این منظره زیباست! چه قدر این لحظه را دوست دارم &amp;#8230;&amp;#8221;&lt;br /&gt;سردار دل‌ها چقدر در هوایت نفس کشیدن زیباست. چقدر با نگاه تو دیدن زیباست. چقدر مثل تو راه رفتن و گام برداشتن و نگریستن آرامش بخش است&amp;#8230;&lt;br /&gt;این روزها، بیشتر از پیش به نگاه پر محبتت به فرزندان این سرزمین نیازمندم. &lt;br /&gt;من دستان یتیم نواز تو را عجیب می خواهم تا اکنون که دستت باز تر است به قلبم گذاری تا جز خدا و رضای او نبینم&amp;#8230;&lt;br /&gt;عجیب در دنیای پیرامون خودم اخلاص ات را می جویم&amp;#8230;&lt;br /&gt;مرا دریاب اگر به فرزندی این سرزمین ات قبول داری&amp;#8230;&lt;br /&gt;تویی که مرزها را نیز در نوردیدی و شکستی، و فقط انسانیت را تصویر کردی و بنده خدا بودن را مشق &amp;#8230;&lt;br /&gt;کاش! مرا هم به اندازه زینب و فاطمه ات دعا کنی&amp;#8230;&lt;br /&gt;#دلنوشته&lt;br /&gt;#خانم_معصومه_احمدیان_علی_آبادی_معاون_مدرس&lt;br /&gt;#سطح_چهار_تفسیر_تطبیقی_تربیت_مدرس&lt;br /&gt;#مدرسه_حضرت_فاطمه_الزهرا_س&lt;br /&gt;#آران_بیدگل&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/سردار-دلها-94&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«اللّهُمَّ لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَدا»<br />چقدر تو را دیر شناختم. شاید، حدود چند سالی بود، که حضورت بیش از همیشه میان ما هویدا شده بود. انگار تو اهل ماندن نبودی بعد از هویدا شدن. و دشمن چقدر تو را بهتر از من می شناخت.<br /> دلتنگم سردار، برای حضوربا اقتدارت و دیدارت، ولو از راه دور، از پشت دوربین. بعد از حاج احمد و قبل از آن، دیگر اهل ماندن نبودی. تو از ابتدا هم آسمانی بودی، ایمان دارم؛ از همان لحظه های حضور در بهشت طلائیه و شلمچه و هویزه و دهلاویه و و و &#8230;.<br />اهل زمین نبودی، که آسمانی شدنت نه تنها ملتی را که جهانی را عزادار و ماتم زده کرد. <br />یتیمی، درد و غباری که تو با دستان و نگاه مهربانت از سر فرزند شهدا می زدودی؛ اما اکنون، میخواهم بپرسم، چه کسی گرد یتیمی را از دل و سر ما زینب ها و حسین هایت خواهد زدود؟<br />مرا دریاب&#8230;<br />نه، &#8230; اکنون دیگر نشستن و تنها مویه کردن کافی است. باید سلیمانی شد. باید مالک اشترها متولد شود. باید کاری کرد سید علی تنها نماند. باید همه ی جان، گوش شود، و سخن ات فهم.<br />«برادران، رزمنده ها، یادگاران جنگ یکی از شئون عاقبت بخیری نسبت شما با جمهوری اسلامی به انقلاب است. والله والله والله، از مهمترین شئون عاقبت بخیری این است. والله والله والله از مهم‌ترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما، با این حکیمی است که امروز سکان این انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است.»<br />آن قدر روح ات بزرگ شده بود، که نگاه ولی‌ات را می‌خواندی. غم در چهره او می دیدی و دست ادب به سینه می‌گرفتی. تو بزرگ‌ترین قهرمان معاصر منی.<br />اکنون باید، همه زوایای زندگی تو را شناخت و شناساند، تا سلیمانی ها متولد گردد.<br />زمین عجیب به سلیمانی ها نیازمند است.<br />سلیمانی هایی که خداوند آن‌ها را بخرد.<br />میان سطور بسیاری را گشتم و گشتم، من می‌خواهم تو را پیدا کنم. نه، تو پیدایی من پنهانم. باید، که خود را پیدا کنم. به نوشته‌هایت نگاه می‌کنم به دست خط ات در ساعت های آخر&#8230;<br />«الهی لا تکلنی <br />خداوندا مرا بپذیر خداوندا عاشق دیدارتم، همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود. خداوندا مرا پاک بپذیر.»<br />به تک‌تک جملات، در نوشته ات برای فاطمه نگاه می‌کنم. چه قدر جملات تأمل‌برانگیز است.<br />&#8221; فاطمه، فاطمه عزیزم! این چند صفحه را برای تو می‌نویسم؛ چون می‌دانم مقدسانه مرا دوست داری، نمی‌دانم، چرا این حرف‌ها را برایت می‌نویسم؟!؛ اما احساس می‌کنم در این تنهایی و غربت عمرم نیاز دارم با کسی، عقده دل باز کنم. آه، مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟<br /> مشتاق دیدارت هستم &#8230; وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو می‌کند. دود می‌کند و می‌سوزاند. چه قدر این لحظه را دوست دارم. آه &#8230; چه قدر این منظره زیباست. چه قدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست &#8230; <br />خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق درافتادم. زخم‌ها برداشتم واسطه‌ها فرستاده ام. چه قدر این منظره زیباست! چه قدر این لحظه را دوست دارم &#8230;&#8221;<br />سردار دل‌ها چقدر در هوایت نفس کشیدن زیباست. چقدر با نگاه تو دیدن زیباست. چقدر مثل تو راه رفتن و گام برداشتن و نگریستن آرامش بخش است&#8230;<br />این روزها، بیشتر از پیش به نگاه پر محبتت به فرزندان این سرزمین نیازمندم. <br />من دستان یتیم نواز تو را عجیب می خواهم تا اکنون که دستت باز تر است به قلبم گذاری تا جز خدا و رضای او نبینم&#8230;<br />عجیب در دنیای پیرامون خودم اخلاص ات را می جویم&#8230;<br />مرا دریاب اگر به فرزندی این سرزمین ات قبول داری&#8230;<br />تویی که مرزها را نیز در نوردیدی و شکستی، و فقط انسانیت را تصویر کردی و بنده خدا بودن را مشق &#8230;<br />کاش! مرا هم به اندازه زینب و فاطمه ات دعا کنی&#8230;<br />#دلنوشته<br />#خانم_معصومه_احمدیان_علی_آبادی_معاون_مدرس<br />#سطح_چهار_تفسیر_تطبیقی_تربیت_مدرس<br />#مدرسه_حضرت_فاطمه_الزهرا_س<br />#آران_بیدگل</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/سردار-دلها-94">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/سردار-دلها-94#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1172306</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>درس کرونا...</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/درس-کرونا-2</link>
			<pubDate>22:19:00 +0330 جمعه، 2 آبان 1399</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1099914@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;سلام بنده عزیزخدا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالت چطوره است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با خودت، در این دوران قرنطینه و کرونا، چند چند شده ای؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمیدانم! مثل من به این نتیجه رسیده ای، یا نه&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می پرسی چه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گمانم این است،موجودی کوچک بینمان افتاد، تا برایمان تکرار کند،املای امتحان محبت را، دوست داشتن را،نعمت یکدیگر داشتن را،انصاف داشتن را، شفقت به یکدیگر را و &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می دانی هزار و اندی سال است، با ابهت و افتخار و باد به غبغبه انداخته، در تمام جمعه هامیخوانیم، &amp;#8220;این الطالب بمقتول الکربلا&quot;،&quot;متی ترانا و نراک&quot;و با عجز و انابه تمام می گویم &amp;#8220;اللهم عجل لولیک الفرج&quot;،&quot;ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند&quot;، &amp;#8220;با مردمیم و از آنها جدا نیستیم&quot;&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما ویروسی ناشناخته ولو سازه دست بشر،به اراده الهی،اکنون به ما ثابت کرد،کدامین نقطه ایستاده ایم. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از ما چو کوفیان شده ایم مولا بیا چون خسته ایم از ظلم؛ ببین تا فهمیدیم مردم در مضیقه مالی اند، هرکداممان به یک قیمت متفاوت با مغازه بغلی، خون همان همسایه دیوار به دیوارمان را در شیشه ظلم به خودی ریختیم و وجدانمان را آرام کردیم که قیمتها ثبات ندارد و خودم فردا باید گران تر بخرم و یادمان رفت، رزاق خداست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادمان رفت تا دیروز تشنه محبت به هم بودیم و امروز تزریق کننده درد خاموش ناامیدی به هم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بگذار داستانی را برایت بگویم..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.» زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.» زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.» شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گمانم، از خدا و دلهایمان که مامن گاه امن الهی استدور مانده ایم، که به جای محبت به هم در این وانفسای بی مسئولیتی، مسئولانمان، خودمان هم ریشه به تیشه هم می زنیم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خاطرت آزرده نگردد،با شما بنده عزیزخدا نبودم، باخودم بودم&amp;#8230; شما که شانت اجل از این حرفهاست&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم گرفته بود به درد و دل نشستم با&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/درس-کرونا-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بنده عزیزخدا</p>
<p>حالت چطوره است؟</p>
<p>با خودت، در این دوران قرنطینه و کرونا، چند چند شده ای؟</p>
<p>نمیدانم! مثل من به این نتیجه رسیده ای، یا نه&#8230;</p>
<p>می پرسی چه؟</p>
<p>گمانم این است،موجودی کوچک بینمان افتاد، تا برایمان تکرار کند،املای امتحان محبت را، دوست داشتن را،نعمت یکدیگر داشتن را،انصاف داشتن را، شفقت به یکدیگر را و &#8230;</p>
<p>می دانی هزار و اندی سال است، با ابهت و افتخار و باد به غبغبه انداخته، در تمام جمعه هامیخوانیم، &#8220;این الطالب بمقتول الکربلا"،"متی ترانا و نراک"و با عجز و انابه تمام می گویم &#8220;اللهم عجل لولیک الفرج"،"ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند"، &#8220;با مردمیم و از آنها جدا نیستیم"&#8230;</p>
<p>اما ویروسی ناشناخته ولو سازه دست بشر،به اراده الهی،اکنون به ما ثابت کرد،کدامین نقطه ایستاده ایم. </p>
<p>برخی از ما چو کوفیان شده ایم مولا بیا چون خسته ایم از ظلم؛ ببین تا فهمیدیم مردم در مضیقه مالی اند، هرکداممان به یک قیمت متفاوت با مغازه بغلی، خون همان همسایه دیوار به دیوارمان را در شیشه ظلم به خودی ریختیم و وجدانمان را آرام کردیم که قیمتها ثبات ندارد و خودم فردا باید گران تر بخرم و یادمان رفت، رزاق خداست.</p>
<p>یادمان رفت تا دیروز تشنه محبت به هم بودیم و امروز تزریق کننده درد خاموش ناامیدی به هم&#8230;</p>
<p>بگذار داستانی را برایت بگویم..</p>
<p>زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.» زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند. <br /> <br />شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.» زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.» شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. <br /> <br />عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.</p>
<p>به گمانم، از خدا و دلهایمان که مامن گاه امن الهی استدور مانده ایم، که به جای محبت به هم در این وانفسای بی مسئولیتی، مسئولانمان، خودمان هم ریشه به تیشه هم می زنیم&#8230;</p>
<p>خاطرت آزرده نگردد،با شما بنده عزیزخدا نبودم، باخودم بودم&#8230; شما که شانت اجل از این حرفهاست&#8230;</p>
<p>دلم گرفته بود به درد و دل نشستم با&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/درس-کرونا-2">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/درس-کرونا-2#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1099914</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>بوی سیب....</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/بوی-سیب-14</link>
			<pubDate>08:28:00 +0430 سه شنبه، 4 شهریور 1399</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1054608@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;از دور سلام &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقا و اربابم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلتنگم&amp;#8230; دلتنگ شما، حرم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هوای ما بسی نفس گیر است&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به فریادمان برس &amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/بوی-سیب-14&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از دور سلام &#8230;</p>
<p>آقا و اربابم &#8230;</p>
<p>دلتنگم&#8230; دلتنگ شما، حرم &#8230;</p>
<p>هوای ما بسی نفس گیر است&#8230;</p>
<p>به فریادمان برس &#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/بوی-سیب-14">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/بوی-سیب-14#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1054608</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آرام، آرام تا غدیر...</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/آرام-آرام-تا-غدیر</link>
			<pubDate>08:06:00 +0430 دوشنبه، 13 مرداد 1399</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1048049@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;من آمدنت را بیش از همیشه احساس می کنم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه تنها من همه جهان آمدنت را احساس نه در خواست می کنند&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شنیده  ای می گویند: غدیر، یک تاریخ است؛ تاریخی که ابتدایش مدینه است، میانش کربلا، انتهایش ظهور&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما من که گوش به دهان عزیز دلم سید علی است؛ ایمان دارم این تاریخ، با بیداری جهانی به انتهایش نزدیک است&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدا کند نه اهل کوفه باشیم و نه چون مردمان کربلا&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیا برای هم و با هم دعا کنیم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای غدیری؛ که آرام آرام به انتهایش می رسد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای سلامت نفس و روح هم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیا دعا کنیم همراه چاشینی اقدام و عمل &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ثابت کرده ایم که می توانیم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/آرام-آرام-تا-غدیر&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من آمدنت را بیش از همیشه احساس می کنم&#8230;</p>
<p>نه تنها من همه جهان آمدنت را احساس نه در خواست می کنند&#8230;.</p>
<p>شنیده  ای می گویند: غدیر، یک تاریخ است؛ تاریخی که ابتدایش مدینه است، میانش کربلا، انتهایش ظهور&#8230;</p>
<p>اما من که گوش به دهان عزیز دلم سید علی است؛ ایمان دارم این تاریخ، با بیداری جهانی به انتهایش نزدیک است&#8230;</p>
<p>خدا کند نه اهل کوفه باشیم و نه چون مردمان کربلا&#8230;</p>
<p>بیا برای هم و با هم دعا کنیم &#8230;</p>
<p>برای غدیری؛ که آرام آرام به انتهایش می رسد&#8230;</p>
<p>برای سلامت نفس و روح هم &#8230;.</p>
<p>برای&#8230;.</p>
<p>بیا دعا کنیم همراه چاشینی اقدام و عمل &#8230;</p>
<p>ثابت کرده ایم که می توانیم &#8230;.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/آرام-آرام-تا-غدیر">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/آرام-آرام-تا-غدیر#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1048049</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>او آمد....</title>
			<link>https://1365shokr.kowsarblog.ir/او-آمد-1</link>
			<pubDate>08:09:00 +0430 چهارشنبه، 8 مرداد 1399</pubDate>			<dc:creator>مولا</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1046613@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;امروز کاروان حرکت می کند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می پرسی از کجا به کجا؟&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مدینه به نینوا&amp;#8230; آری؛ نینوا&amp;#8230; چرا مژگانت بارانی است؟ &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بگذار بگویم &amp;#8230; اما، در همین آغاز سفر &amp;#8230; جایی، بین راه، خبری رسید&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می پرسی چه؟ &amp;#8230; «مسلم» به شهادت رسید&amp;#8230; و اشک بر گونه های خورشید نشست&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این کاروان چه با شکوه آهنگ حرکت کرده است &amp;#8230; اما چرا اینقدر زود &amp;#8230; میدانم؛ می دانی، فردا عرفه است&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آری! او آمد &amp;#8230; تا من و تو جا نمانیم؛ چون گذشتگان ، در غدیر &amp;#8230; اما، او آمد! و قبل از آمدن نشانه ها و ره توشه من و تو را در پای کوه عرفات با اشک گذشت&amp;#8230; این؛ یعنی هنوز به ما امید دارد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهربانی اش همیشگی است &amp;#8230; فقط در نینوا نیست بگذار از قبل سفر بگوییم، و کربلا را بگذارم برای محرم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه عاشقانه می خوانی عزیز دل مادر&amp;#8230; می خواهی با من چه بگویی که هنوز پای عقلم لنگ می زند و تو &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوب است که با خود زینب می بری &amp;#8230; تا کربلا در کربلا نماند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخر غدیر در غدیر&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما بگذار از امروز بگویم و فردا&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرکت کردی، از ظلم به سوی نور &amp;#8230; از عدم ذلت پذیری به سوی آزادگی&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا خواستی بگویی؟! &amp;#8230; از خود ببرم &amp;#8230; تا راحت، نفس را قربانی کنم&amp;#8230; تا غدیر را فراموش نکنم، فراموشی که بهایش عجیب سنگین است &amp;#8230; و آن کربلاست &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آری عرفه! یعنی بریدن از خود و هر آنچه غیر خداست و رسیدن به تو و آرمان تو&amp;#8230; بریدن از من &amp;#8230;و رسیدن به او..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا در قربان به راحتی نفس را قربانی کنم و حضور همیشگیش را در گوشه گوشه قلب و ذهن و اعمال و رفتارم و کردارم نظارگر باشم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا با رسیدن، به غدیر &amp;#8230; چنان مدافع ولایت گردم، که کربلایی دیگر تکرار نگردد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست چون تو &amp;#8230; تنها و غریب، سر بر خاک گرم کربلا و جز رضای او نخواستی&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او آمد &amp;#8230; آری! به نینوا &amp;#8230; تا باز گوش و چشم و دل خواب رفتیمان را بیدار کند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال با این همه نشانه و ره توشه و فدایی &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; کجائیم؟؟؟؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا آخرین بازمانده &amp;#8230; چو مولایم علی است &amp;#8230; یا چو اربابم غریب &amp;#8230; ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1365shokr.kowsarblog.ir/او-آمد-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز کاروان حرکت می کند&#8230;</p>
<p>می پرسی از کجا به کجا؟&#8230;</p>
<p>از مدینه به نینوا&#8230; آری؛ نینوا&#8230; چرا مژگانت بارانی است؟ &#8230;</p>
<p>بگذار بگویم &#8230; اما، در همین آغاز سفر &#8230; جایی، بین راه، خبری رسید&#8230;</p>
<p>می پرسی چه؟ &#8230; «مسلم» به شهادت رسید&#8230; و اشک بر گونه های خورشید نشست&#8230;</p>
<p>اما این کاروان چه با شکوه آهنگ حرکت کرده است &#8230; اما چرا اینقدر زود &#8230; میدانم؛ می دانی، فردا عرفه است&#8230;</p>
<p>آری! او آمد &#8230; تا من و تو جا نمانیم؛ چون گذشتگان ، در غدیر &#8230; اما، او آمد! و قبل از آمدن نشانه ها و ره توشه من و تو را در پای کوه عرفات با اشک گذشت&#8230; این؛ یعنی هنوز به ما امید دارد&#8230;</p>
<p>مهربانی اش همیشگی است &#8230; فقط در نینوا نیست بگذار از قبل سفر بگوییم، و کربلا را بگذارم برای محرم &#8230;</p>
<p>چه عاشقانه می خوانی عزیز دل مادر&#8230; می خواهی با من چه بگویی که هنوز پای عقلم لنگ می زند و تو &#8230;</p>
<p>خوب است که با خود زینب می بری &#8230; تا کربلا در کربلا نماند&#8230;</p>
<p>آخر غدیر در غدیر&#8230;</p>
<p>اما بگذار از امروز بگویم و فردا&#8230;</p>
<p>حرکت کردی، از ظلم به سوی نور &#8230; از عدم ذلت پذیری به سوی آزادگی&#8230;</p>
<p>آیا خواستی بگویی؟! &#8230; از خود ببرم &#8230; تا راحت، نفس را قربانی کنم&#8230; تا غدیر را فراموش نکنم، فراموشی که بهایش عجیب سنگین است &#8230; و آن کربلاست &#8230;</p>
<p>آری عرفه! یعنی بریدن از خود و هر آنچه غیر خداست و رسیدن به تو و آرمان تو&#8230; بریدن از من &#8230;و رسیدن به او..</p>
<p>تا در قربان به راحتی نفس را قربانی کنم و حضور همیشگیش را در گوشه گوشه قلب و ذهن و اعمال و رفتارم و کردارم نظارگر باشم &#8230;</p>
<p>تا با رسیدن، به غدیر &#8230; چنان مدافع ولایت گردم، که کربلایی دیگر تکرار نگردد&#8230;</p>
<p>درست چون تو &#8230; تنها و غریب، سر بر خاک گرم کربلا و جز رضای او نخواستی&#8230;</p>
<p>او آمد &#8230; آری! به نینوا &#8230; تا باز گوش و چشم و دل خواب رفتیمان را بیدار کند&#8230;</p>
<p>حال با این همه نشانه و ره توشه و فدایی &#8230;</p>
<p> کجائیم؟؟؟؟؟</p>
<p>آیا آخرین بازمانده &#8230; چو مولایم علی است &#8230; یا چو اربابم غریب &#8230; ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://1365shokr.kowsarblog.ir/او-آمد-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://1365shokr.kowsarblog.ir/او-آمد-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://1365shokr.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1046613</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
